چگونه بین خانواده و استارتاپ تعادل برقرار کنیم؟

چگونه بین خانواده و استارتاپ تعادل برقرار کنیم؟
()

همه ما این لحظه را تجربه کرده‌ایم. پشت میز کار نشسته‌ایم و ناگهان آن ابر سیاه احساس گناه، بار دیگر، بالای سرمان شروع به چرخیدن می‌کند. می‌دانیم که باید انتخاب کنیم: یا این پروژه حیاتی را تمام کنیم، یا به موقع به شام خانوادگی، مهمانی فامیلی یا هر برنامه‌ دیگری که خانواده روی حضور ما حساب کرده، برسیم.

استارتاپ را ناکام بگذاریم یا خانواده را؟ در هر صورت یک نفر را ناامید خواهیم کرد. احساس گناه یک امر ثابت است؛ تنها متغیر، منشأ این احساس گناه است.

اگر این سناریو برایتان آشناست، به این دلیل است که تقریباً هر بنیان‌گذار استارتاپی به صورت روزانه با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کند.

ما فقط یک شغل نداریم؛ ما در تلاشیم آن‌قدر زنده بمانیم تا بتوانیم حقوقی دریافت کنیم. همه چیز ما در معرض خطر است، از جمله رفاه همان افرادی که برای دیدنشان با عشق به خانه می‌رویم.

این یک انتخاب نیست؛ یک برنامه است

چالش ما اغلب از جایی شروع می‌شود که فکر می‌کنیم تنها گزینه، فداکاری کردن است.

بله، در بسیاری از موارد ما نمی‌توانیم همزمان در دو مکان باشیم. اما مدیریت این فداکاری بین استارتاپ و خانواده، خیلی قبل‌تر از آن لحظه انتخاب شروع می‌شود. این مدیریت با ایجاد یک پایه و اساس برای درک متقابل در هر دو طرف آغاز می‌گردد.

جایی که ما بیشتر از همه گیر می‌کنیم، نحوه رویکردمان به این مشکل است، که این خبر خوبی است، چون یعنی راه‌هایی برای بهبود این تعادل وجود دارد.

این برنامه ترکیبی است از اینکه خانواده ما چگونه استارتاپ ما را درک می‌کند، استارتاپ ما چگونه خانواده ما را درک می‌کند، و ما چگونه زمان و «حضور» خود را مدیریت می‌کنیم تا مطمئن شویم همه در یک مسیر هستیم.

استارتاپ باید خانواده را درک کند

وقتی اولین شرکتم را راه‌اندازی می‌کردم، از نظر تعداد کارمندان به سرعت رشد کرده بودیم، اما میانگین سنی ما هنوز حدود ۲۴ سال بود. من آن‌قدر جوان بودم که این میانگین را پایین می‌آوردم.

یک همکار داشتیم که از نظر ما «خیلی پیر» بود (او ۳۰ سال داشت) و بچه داشت. در حالی که بقیه ما تا دیروقت شب کار می‌کردیم، او رأس ساعت ۶ عصر کارش را تمام می‌کرد. ما سر به سرش می‌گذاشتیم و می‌گفتیم حتماً کار کردن نیمه‌وقت خیلی لذت‌بخش است! شوخی می‌کردیم، اما وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم که ما هرگز واقعاً درک نمی‌کردیم او چه شرایطی دارد.

ما خانواده را درک نمی‌کردیم. و این موضوعی فوق‌العاده تأسف‌بار بود.

سال‌ها بعد، وقتی همه ما در شرکت جدیدمان برای اولین بار پدر می‌شدیم، یاد گرفتیم که هر دقیقه‌ای که شب‌ها در محل کار می‌سوزانیم، یک دقیقه کمتر سر میز شام با خانواده‌مان هستیم، یا برای بچه‌هایمان کتاب نمی‌خوانیم، یا آن‌ها را به رختخواب نمی‌بریم تا برای شب احساس امنیت کنند.

حالا، حتی یک نفر هم بعد از ساعت ۶ عصر پشت میزش نیست. هیچ‌کس کلاس ورزش بچه‌ها یا جلسه اولیا و مربیان را از دست نمی‌دهد. ما از همان ابتدا، اولویت دادن به خانواده را به عنوان یک فرهنگ در شرکت نهادینه کردیم. دیگر آدمی مثل من وجود ندارد که دیگران را به خاطر مقدم شمردن فرزندانشان بر استارتاپ مسخره کند. (ضمناً، حالا من مسن‌ترین فرد شرکت هستم… آه، کارما!)

ما دریافتیم که بخشی از کاهش «احساس گناه» این است که محیطی ایجاد کنیم که در آن، خانواده از ابتدا منبع گناه نباشد. این یعنی مطمئن شویم همه – حتی کسانی که فرزندی ندارند – واقعاً درک می‌کنند که خانواده برای ما چقدر مهم است. ما در حالی رشد کرده‌ایم که از خانواده‌ها حمایت می‌کنیم، نه اینکه آن‌ها را نابود کنیم. و кстати، ما به این موضوع فوق‌العاده افتخار می‌کنیم.

خانواده باید استارتاپ را درک کند

با این حال، تعادل درک متقابل تنها بر دوش استارتاپ ما نیست.

ما همچنین باید به خانواده‌هایمان آموزش دهیم که استارتاپ ما چگونه کار می‌کند تا به نوعی تعادل دست یابیم. این شاید سخت‌ترین کاری باشد که انجام می‌دهیم، زیرا ارتباط برقرار کردن در این مورد بسیار پیچیده است.

بخشی از چالش این است که برای یک فرد بیرونی، این مکالمه اساساً هیچ معنایی ندارد. این خلاصه‌ای از اولین گفتگوی من با دخترم در سال‌ها پیش است:

من: «بابا تو یه شرکت استارتاپی کار می‌کنه. مثل یه شرکت معمولیه، با این تفاوت که بابا مطمئن نیست اصلاً حقوقی بگیره یا نه.» دخترم: «چرا باید این کار رو بکنی؟ چرا یه جایی کار نمی‌کنی که بهت حقوق بدن؟» من: «خب، این کاریه که بابا واقعاً بهش علاقه داره و اگه خوب پیش بره، می‌تونه زندگی خیلی بهتری برای ما فراهم کنه. ولی ساعت‌های کاری زیادی می‌خواد.» دخترم: «یعنی باید بیشتر کار کنی و پول کمتری بگیری؟» من: «خب، آره.» دخترم: «این اصلاً منطقی نیست.»

مشکل این گفتگو این است که حق ۱۰۰% با اوست. این اصلاً منطقی نیست. و هر چه کمتر توضیح دهیم، کمتر منطقی به نظر می‌رسد. از بیرون، کاری که ما انجام می‌دهیم پر از ریسک است، پولی در آن نیست، ما را از خانواده‌مان دور می‌کند و خسته و ناامید به خانه می‌فرستد.

اگر گفتگو را در همین نقطه رها کنیم، تمام آن فداکاری‌ها و سرمایه‌گذاری‌هایی که می‌کنیم بی‌نتیجه خواهد بود. این وظیفه ماست که دائماً به عزیزانمان یادآوری کنیم چرا این کار را انجام می‌دهیم؛ نه اینکه فقط از سختی‌ها و استرس‌هایش شکایت کنیم.

اگر این زمان را برای توضیح دادن سرمایه‌گذاری نکنیم، ما فقط سختی و مشقت را به آن‌ها نشان می‌دهیم (و معمولاً بدون هیچ پولی که همراهش باشد!).

فرزندان من هنوز خیلی کوچک هستند و تازه شروع به درک کار من کرده‌اند. اما چیزی که بیشتر از همه از من می‌شنوند – و من در این مورد بسیار مصمم هستم – تمام اتفاقات خوبی است که رخ می‌دهد و من به آن‌ها علاقه دارم. می‌دانم که این یادآوری‌های مداوم، بستری برای درک متقابل فراهم می‌کند که برای فهمیدن اساس فداکاری من حیاتی است.

یک دلیل بزرگ که می‌توانم به این شکل مؤثر با فرزندانم ارتباط برقرار کنم این است که همسرم ۱۰۰% در جریان مسیر ما قرار دارد و با آن همراه است. ما به صورت جمعی، یک جبهه متحد در مورد اینکه چرا ما به عنوان یک خانواده، به آینده استارتاپ‌ها خوش‌بین هستیم، ارائه می‌دهیم. ساختن این پایه و اساس فوق‌العاده سخت است، اما برای آماده کردن کل خانواده برای این سفر، کاملاً ضروری است.

ما باید در یک چارچوب زمانی زندگی کنیم

اگر قرار نیست شب‌ها و آخر هفته‌ها کار کنیم، باید در یک چارچوب زمانی (Time Box) زندگی کنیم. باید ساعات مشخصی را تعیین کنیم و به طرز باورنکردنی به آن‌ها پایبند باشیم.

ما همچنین فرصتی برای اتلاف وقت نداریم – حتی یک ذره. دلیلش این است که وقت تلف شده ما هزینه واقعی دارد. وقتی جوان و مجرد بودیم، آن لحظات هزینه فرصت داشتند که آن هم واقعی است. اما حالا آن لحظات به قیمت از دست دادن زمان با خانواده‌مان تمام می‌شود که، بیایید صادق باشیم، خیلی خیلی واقعی‌تر است.

این یعنی ما باید روزهای کاری خود را با دقت مطلق سازماندهی کنیم. ما باید دو برابر دیگران، بهره‌وری را در همان چند ساعتی که می‌توانیم به استارتاپمان اختصاص دهیم، جای دهیم. اگر نتوانیم کاری را که باید در بیش از ۹ ساعت در روز انجام شود، به پایان برسانیم، مشکل کمبود وقت نیست، بلکه کمبود سازماندهی است.

ساعت الان ۶:۲۹ صبح است که این متن را تایپ می‌کنم. من امروز دقیقاً ۱۲ ساعت فرصت دارم تا همه کارها را انجام دهم. این زمان بیشتر از آن چیزی است که اکثر مردم در یک شغل صرف می‌کنند. اما من باید بدون هیچ استثنایی تا ساعت ۶ عصر کارم تمام شده باشد. این چارچوب زمانی من است. اگر نتوانم کاری را تا ساعت ۶ تمام کنم، مشکل از من است، نه از استارتاپم.

چگونه این برنامه را حفظ می‌کنم؟

نه با کار کردن ساعات بیشتر. من آن را با حذف هرچه بیشتر حواشی و اتلاف وقت در طول روز حفظ می‌کنم. جلسات بسیار کمی برنامه‌ریزی می‌کنم. شاید هفته‌ای یک بار به شبکه‌های اجتماعی سر بزنم. هر بوکمارکی در مرورگرم که روی بهره‌وری متمرکز نباشد را پاک کرده‌ام. من به هر چیزی که حواسم را پرت کند، به چشم یک ضربه به خانواده‌ام نگاه می‌کنم.

من در مورد زمان بسیار سخت‌گیر هستم و به همین دلیل بسیار شادتر هستم.

۱۰۰% حاضر باشید

اگر قرار باشد مهم‌ترین جنبه‌های یادگیری ترکیب خانواده و استارتاپ را رتبه‌بندی کنیم، من باید «۱۰۰% حاضر بودن» را به عنوان مهم‌ترین مورد انتخاب کنم، حتی اگر در آخر به آن می‌پردازم.

این را می‌گویم چون، با وجود تمام چیزهایی که به اشتراک گذاشتم، حدس من این است که ما رویدادهای مهمی را از دست خواهیم داد. ما با ضرب‌الاجل‌هایی روبرو خواهیم شد که کاملاً ما را له می‌کنند، چون در مورد ما، اگر به آن‌ها نرسیم، پولی دریافت نمی‌کنیم.

بنابراین، در صورتی که نتوانیم تمام زمانی را که دوست داریم داشته باشیم، باید مطمئن شویم زمانی که داریم، ۱۰۰% حاضر هستیم. این اساساً آخرین سنگر ماست.

اگر در کنار فرزندانم حضور کامل نداشته باشم، آن‌ها مثل یک کتاب باز من را می‌خوانند. به روی من نمی‌آورند – نیازی هم ندارند – اما زبان بدنشان فوراً تغییر می‌کند. همسرم کسی است که به من یادآوری می‌کند در آن لحظه از نظر ذهنی کجا باید باشم و من برای این موضوع بسیار سپاسگزارم.

بنابراین گوشی کنار گذاشته می‌شود. لپ‌تاپ خاموش می‌شود. من از همه چیز جدا می‌شوم. این کار… به طرز وحشتناکی… سخته.

مغز استارتاپی من می‌خواهد با تمام سرعت بدود. اما من یاد گرفته‌ام که اگر تمام وجودم را در آن لحظات گرانبها سرمایه‌گذاری نکنم، حق درک متقابل را از خانواده‌ام به دست نخواهم آورد.

همان‌طور که به همه افراد درگیر در استارتاپم تعهد داده‌ام، باید به همان تعهدات نسبت به خانواده‌ام – و حتی بیشتر – عمل کنم.

یک وقت هست که در یک رویداد «حضور فیزیکی» ندارید، و یک وقت دیگر هست که درست جلوی عزیزان خود ایستاده‌اید اما «حضور ذهنی» ندارید. اگر نتوانیم حاضر باشیم، در واقع به عهد خود عمل نکرده‌ایم. و این عهد با حضور ۱۰۰% و تمرکز کامل بر عزیزانمان شروع می‌شود.

عدم تعادل را بپذیرید

اگر همه این‌ها شبیه یک بندبازی به نظر می‌رسد، به این دلیل است که همین‌طور است.

با این حال، در این بندبازی، هیچ تعادلی وجود ندارد. هیچ نقطه کمال و آرامشی وجود ندارد که در آن دیوانگی یک استارتاپ و زندگی خانوادگی به طور منظم در جای خود قرار بگیرند.

این وضعیت همیشه پر هرج و مرج خواهد بود.

ما نمی‌توانیم هر روز و هر هفته را به طور منظم و بی‌نقص مدیریت کنیم. هیچ‌کدام از «استارتاپ‌های» ما (چه کاری و چه خانوادگی) این‌طور کار نمی‌کنند. کاری که ما می‌توانیم انجام دهیم این است که عدم تعادل را بپذیریم. می‌توانیم این واقعیت را بپذیریم که برخی روزها یا هفته‌ها سنگینی روی خانواده خواهد بود و برخی دیگر روی استارتاپ.

آنچه اهمیت دارد این است که وقتی زمانش مناسب است، چقدر خوب زمان و حضور خود را در هر کدام سرمایه‌گذاری می‌کنیم. موضوع کمیت زمان ما نیست، بلکه کیفیت تمرکز ماست.

این مقاله چقدر مفید بود؟ با کلیک روی ستاره ها رتبه بده تا بدونیم چه مدل مقالاتی بنویسیم...

میانگین امتیاز / 5. تعداد آراء:

این مقاله چقدر مفید بود؟ با کلیک روی ستاره ها رتبه بده تا بدونیم چه مدل مقالاتی بنویسیم...

میانگین امتیاز / 5. تعداد آراء:

پیشنهاد میکنیم این مقالات را هم بخوانید

نظر شما در این مورد چیه؟

ورود | ثبت نام
شماره موبایل خودتان را وارد کنید.

برای ثبت نام یا ورود شماره موبایل خودتان را در فیلد بالا وارد کنید.

چنانچه برای ثبت نام یا ورود مشکل داشتید اینجا کلیک کنید.

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد